اقرا باسم ربک الذی خلق

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

 

مدیریت در ایران

دیروز که ایمیلهام رو چک می کردم از طرف آقای احمدی ایمیلی داشتم با عنوان مدیریت در ایران   با اجازه از ایشون ایمیل ارسالیشون رو گذاشتم توی وبلاگ.

البته هیچ  تغییری در نامه ایشون  ندادم و ترجمه متن رو به همون صورتی که در ارسال شده بود  اینجا گذاشتم.

با تشکر مجدد از آقای محمود احمدی

 

مسابقه

روزي  يك تيم قايقراني در ايران بود.تيم ايران و ژاپن براي برگزاري مسابقات ساليانه به توافق رسيدند. هر تيم شامل هشت نفر بود. هر دو تيم براي رسيدن به بهترين نتيجه بشدت تلاش كرده بودند. در روز مسابقه، هر دو تيم در شرايط مساوي مسابقه را شروع كردند و...

 تيم ژاپن با اختلاف يك مايل برنده شد.

حال و هواي تيم ايران خيلي سرد و بهت زده بود. مديريت ارشد تصميم گرفت برنده مسابقات سال آينده باشد. به همين دليل يك تيم تحليل گر براي بررسي اوضاع و ارايه راهكار و راه حل مناسب به خدمت گرفت.

بعد از تحليل هاي مختلف تيم تحليل گر كشف كرد كه ژاپني ها هفت پاروزن و يك كاپتان داشته اند.

درحاليكه تيم ايران يك پاروزن و هفت كاپیتان داشته است. با رسيدن به اين نتيجه حياتي مديريت رويكرد حكيمانه ديگري را پيش گرفت:

آنها تيم مشاوري را براي ساختاردهي مجدد تيم ايران به خدمت گرفتند.

بعد از چند ماه تيم مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران داراي كاپتان هاي زياد و پاروزن هاي كم بوده است!  بر اساس اين تحليل يك راه حل نيز ارايه شد.  ساختار تيم ايران بايد تغيير كند

درنتيجه بايد چهار كاپیتان توي تيم داشته باشيم كه توسط دو مدير هدايت شوند. ضمنا به يك مدير ارشد و يك پاروزن هم نياز است.همچنين پيشنهاد شد كه محيط كار پاروزن تيم تغيير كرده و به يك محيط رقابتي تبديل شود.

سال بعد ژاپني ها با اختلاف دو مايل برنده شدند!

تيم ايراني بلافاصله پاروزن تيم را بدليل عدم كفايت و عملكرد نامناسب از كار بركنار كرد.

اما به مديريت به خاطر انگيزه هاي زيادي كه در فاز آماده سازي در تيم ايجاد كرد بود پاداش و امتيازات لازم پرداخت شد.

شركت مشاور يك تحليل ديگر ارايه كرد كه نشان مي داد:

* استراتژي اتخاذ شده مناسب بوده

* انگيزه لازم داده شده

* اما ابزار مورد استفاده بايد بهبود يابد.

در حال حاضر تيم ايران در حال طراحي يك قايق جديد است.

 

 

 

The Race

Once upon a time there was an Iranian rowing team

Iranian team and Japan agreed to do an annual rowing race. Each team should contain 8 men

Both teams worked really hard to get in the best shape. The day the race started both teams were in similar condition. ....the Japanese won by 1 mile

The mood in the Iranian team was really close to the freeze point. The top management decided to win the race next year. So they established a team of analysts to observe the situation and recommend an appropriate solution

After several detailed analysis the team found out that Japanese had 7 rowers and only one captain

Of course the Arabian team had 7 captains but only one rower

Facing such critical scenario the management showed an unexpected wisdom: they hired the consulting company to restructure the Iranian team

After several months the consultants came up with the conclusion that there were too many captains and too few rowers in the Iranian team. A solution was proposed based on this analysis: the structure of the Iranian team has to be changed

As of today there will be only 4 captains in the team led by 2 managers, one top-manager and one rower. Besides that, they suggested to improve the rower’s working environment and to give him higher competencies.Next year the Japanese won by 2 miles

The Arabian team immediatelly displaced the rower from the team based on his unsatisfactory performance

But the bonus award was paid to the management for the strong motivation the team showed during the preparation phase

The consulting company prepared a new analysis, which showed that the strategy was good, the motivation was O.K. but the used tool has to be improved

Currently the Iranian team is designing a new boat

 

 

همه یک جور

بلوز بافتنی را به همان  مدلی که خانم دبیرمان نشانمان داد، با دقت بافتم و آن را روی چوبی آویختم و به تماشایش نشستم. خوشم آمد. خوب بافته بودم. از بس قشنگ شده بود می خواستم زیباترش کنم.

فوری دست به کار شدم  با کاموا  ماهی قرمز زیبایی بافتم و در جلوی بلوزم دوختم.

رنگ قرمز ماهی روی زمینه آبی آسمانی بلوز، جلوه و درخشش خاصی پیدا کرده بود. پارچه تمیزی پهن کردم بلوز را طوری داخل آن بستم که فشاری به ماهی  وارد نشود بعد روانه کلاس شدم.

خانم دبیر تا بلوز بافته ام را دید، سرم داد کشید و گفت: «این وصله ناجور چیست؟»

دوباره مدل خودش را نشانم داد و با صدای تیز و بلندش ادامه داد: « چرا مثل این نبافتی؟ چرا بافتنی تو با مال دیگران فرق  دارد؟ چرا مدل را رعایت نکردی؟ زود باش آن را بشکاف وگرنه نمره ا ی نمی گیری!»

اشکم را پاک کردم و ماهی قشنگم را شکافتم. بافتنی ام همان شد که معلم می خواست. مثل بافتنی های دیگران که از روی مدل بافته بودند.

اگر چه سالهاست که از این ماجرا می گذرد، اما هنوز تصویر زیبای آن ماهی قرمز در ذهنم باقی مانده است. و هنوز نمی دانم چرا دبیر ما دوست داشت که همه بچه ها یک جور ببافند! یک جور فکر کنند! یک جور کار کنند! یک جور دوست داشته باشند ! و یک جور ....

مهر سبحان، عدل یزدان در تو جمع است یا علی

 

قصد سفر دارم

سفری  طولانی